تبليغاتX
آنچه آموختم ز استادم....
آنچه آموختم ز استادم....
قالبهای وبلاگ تماس آرشیو صفحه نخست
  20 رجب سالگرد وفات عالم ربانی حاج ملا آقا جان زنجانی رحمت الله علیه      سه شنبه یکم مرداد 1387-20:48-راوی زندگی  

     نامه‏ى دانشمند و نويسنده‏ى مسيحى آقاى «ويليام ــ ويليامز» (

 

William B. Williams) اين نويسنده‏ى معروف و صاحب كتاب «آينده‏ى بهتر درباره‏ى

 

فلسفه‏ى زندگى در قرن بيست و يكم» (FUTURE PERFECT in the zist Century)

 

پس از آنكه ترجمه‏ى كتاب «پرواز روح» را به انگليسىمطالعه كرده درباره‏ى اين كتاب

 

چنين مى‏گويد:

 

     آرزو مى‏كنم كه كتاب «پرواز روح» در ايجاد صلح و دوستى و تفاهم ميان مردم تمام

 

جهان مؤثّر واقع شود. سپس مى‏گويد: تا آنجا كه مضمون كتاب در حيطه‏ى درك من

 

بود من آن را از چند جنبه‏ى مختلف جالب احساس نمودم.

 

    و درباره‏ى مرحوم حاج ملاّ آقاجان مى‏گويد:

 

     آنچه در زندگى حاج ملاّ آقاجان داراى اهميّت است اين است كه او بى‏شك به

 

عنوان نمونه‏ى يك فرد تشيّع‏گرا مطرح مى‏شود. او عمر خود را وقف در زيارت حرمها و

 

اماكن مقدّسه، بحث و گفتگو در مورد عقائد مذهبى شيعه، تدريس و سخنرانى در

 

خصوص معتقدات مذهبى و پايه‏ى تفكّرات شيعى و در مجموع اجتناب از يك زندگى

 

عامى و غير روحانى نموده است.

 

     نكته اينجا است كه اگر كسى معتقد به اين اصل باشد كه مذهب مسلمان

 

(شيعه) يك مذهب واقعى و حقيقى برترى است قطعا زندگى حاج ملاّ آقاجان يك

 

نمونه‏ى درخشان است كه هر فردى بايد سعى در تبعيّت از آن را داشته باشد. امّا

 

براى اكثريّت مردم غرب كه حتّى اصول و معتقدات مذهب شيعه را هم نمى‏دانند، فقط

 

باور مى‏كنند كه آن يك مذهب واقعى و درست است.

 

و حاج ملاّ آقاجان هم فقط به عنوان انسان بسيار خوبى مطرح خواهد شد كه صادقانه

 

مى‏زيسته و فردى وظيفه‏شناس در خصوص اعتقادات و باورهاى مذهبى خود بوده

 

است.

 

    اين نامه يكى از صدها نامه‏اى است كه در مدح مرحوم حاج ملاّ آقاجان و كتاب

 

«پرواز روح» از خارج و داخل رسيده.

 

برگرفته شده از کتاب( پرواز روح) حضرت آیت الله سید حسن ابطحی


لینک به نوشته  |   
 
  ایام میلادبا سعادت حضرت امیر المومنین (ع) را خدمت شما دوستان تبریک عرض می کنم      دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387-20:25-راوی زندگی  

    جابر بن عبداللّه انصارى مى‏گويد: من از رسول خدا  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله  پرسيدم:

 

تولّد حضرت اميرالمؤمنين   عليه‏السلام  چگونه بوده است؟

 

     فرمود:

 

     آه آه از بهترين مولودى كه بعد از من به سنّت حضرت مسيح متولّد شده سؤال كردى.

 

(بعد از سخنانى فرمود)

 

     اى جابر قبل از آنكه فاطمه بنت اسد به على بن ابيطالب   عليه‏السلام

 

  حامله شود مرد عابد و راهبى به نام «مثرم» بود كه بيش از صد و نود سال

 

 عمر داشت. و در تمام اين مدّت بندگى خدا را مى‏كرد و هيچ حاجتى از

 

خداى تعالى نخواسته بود جز يك حاجت و آن اين بود كه خداى تعالى ولىّ و

 

 محبوب خودش را به او نشان دهد تا آنكه يك روز دعايش مستجاب شد و

 

خداى تعالى حضرت ابى‏طالب   عليه‏السلام  را نزد او فرستاد وقتى «مثرم»

 

 چشمش به آن حضرت افتاد از جا برخاست و پيشانى او را بوسيد و او را

 

كنار خودش نشاند و عرض كرد: شما كه هستيد خدا شما را دوست داشته

 

 باشد.

     حضرت ابيطالب   عليه‏السلام  فرمود: من مردى از «تهامه» هستم.

 

     مثرم گفت: از كجاى تهامه؟

 

     حضرت ابوطالب فرمود: از مكّه.

 

     مثرم گفت: از كدام خانواده؟

 

     حضرت ابوطالب فرمود: از خانواده‏ى عبد مناف.

 

     مثرم عرض كرد: از كدام فرزند عبد مناف؟

 

     حضرت ابوطالب فرمود: از بنى‏هاشم.

 

     مثرم از جا برخاست دوباره پيشانى حضرت ابوطالب را بوسيد و گفت:

 

خدا را شكر مى‏كنم كه درخواست مرا به من عطا فرمود و نمُردم تا آنكه ولىّ

 

از اوليائش را ملاقات كردم، سپس به حضرت ابوطالب عرض كرد: به تو

 

 بشارتى مى‏دهم. و اين را باور و قبول كن. زيرا به من از جانب خداى على

 

اعلى الهامى شده كه من براى تو آن بشارت را بگويم.

 

     حضرت ابوطالب فرمود: آن چيست؟

 

     مثرم عرض كرد: پسرى از تو بوجود مى‏آيد كه او ولىّ اللّه، امام المتّقين،

 

وصىّ رسول ربّ العالمين است اگر او را ديدى

 

سلام مرا به او برسان، به او بگو كه مثرم به تو سلام رسانده و شهادت داده

 

كه خدا يكى است و شريك ندارد و محمّد  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله  بنده‏ى او و

 

رسول او است و تو حقّا وصىّ او هستى.

 

     اگر به محمّد  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله  نبوّت تمام مى‏شود به تو وصايت و

 

خلافت آن حضرت تمام مى‏گردد.

 

     حضرت ابيطالب وقتى اين را شنيد از خوشحالى گريه كرد و فرمود: اسم

 

اين مولود چيست؟

 

     مثرم گفت: اسم او «على»   عليه‏السلام  است.

 

     حضرت ابوطالب فرمود: من مى‏خواهم آنچه تو گفتى با دليل و برهان

 

واضحى براى من توأم باشد.

 

     مثرم گفت: چه مى‏خواهى همين الآن در همين جا بشود.

 

     حضرت ابوطالب فرمود: مى‏خواهم همين الآن طعامى از بهشت اينجا

 

حاضر گردد.

 

     مثرم دعا كرد خداى تعالى مجموعه‏اى از ميوه‏هاى مختلف بهشتى از

 

قبيل خرما و انگور و انار براى آنها فرستاد.

 

     حضرت ابوطالب مقدارى از آن ميوه‏ها را خورد و يك انار هم برداشت با

 

خوشحالى در همان لحظه به خانه آورد و آن انار را با فاطمه‏ى بنت اسد

 

 خوردند و او با همسرش فاطمه‏ى بنت اسد همبستر شد همان شب

 

نطفه‏ى حضرت اميرالمؤمنين   عليه‏السلام از آن ميوه‏هاى بهشتى بسته

 

شد و فاطمه‏ى بنت اسد به على بن ابيطالب   عليه‏السلام  حامله گرديد.

 

برگرفته شده از کتاب امیرالمومنین (ع) حضرت آیت الله سید حسن ابطحی


لینک به نوشته  |   
 
       سه شنبه یازدهم تیر 1387-11:41-راوی زندگی  

لینک به نوشته  |   
 
  تولّد حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام     یکشنبه دوم تیر 1387-21:15-راوی زندگی  

 

     تولّد حضرت فاطمه‏ى زهراء  عليهاالسلام  روز جمعه بيستم جمادى‏الثّانى هفت

 

سال و هشت ماه و ده روز قبل از هجرت رسول اكرم  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و سال 603

 

ميلادى بوده است.


 

     وقتى حضرت «خديجه» با پيامبر اكرم  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ازدواج كرد، به خاطر آنكه

 

زنان قريش با اين ازدواج موافق نبودند با او قطع رابطه كردند

.

     زيرا مى‏گفتند: چرا زن ثروتمندى مانند خديجه، با آن همه خواستگار كه داشت به

همسرى يك فرد معمولى درآمد؟

     لذا وقتى حضرت خديجه به حضرت فاطمه‏ى زهراء  عليهاالسلام  حامله شد و

 

نزديك وضع حملش گرديد، هر چه فرستاد كه زنان قريش او را كمك كنند، در جوابش

 

گفتند: چون تو گوش به حرف ما ندادى و با «محمّد»  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله كه فقير و نادار

 

بود ازدواج كردى، ما هم امروز به درخواست تو توجّهى نمى‏كنيم و جوابت را

 

نمى‏دهيم.

 

     حضرت «خديجه»  عليهاالسلام  از اين پاسخ بسيار غمناك شده بود. كه ناگهان

 

ديد چهار زن زيبا و بلند قد وارد اتاقش شدند او اوّل با خود فكر كرد كه آنان از زنان

 

بنى‏هاشمند.

 

     يكى از آنها گفت:

 

 


ادامه مطلب

لینک به نوشته  |   
 
  سخن گفتن حضرت فاطمه عليهاالسلام در رحم مادر     سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387-19:0-راوی زندگی  

 

     روزى پيغمبر اكرم  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله وارد خانه‏ى حضرت خديجه شدند شنيدند كه

 

حضرت خديجه با كسى حرف مى‏زند. پيغمبر اكرم  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: با كى

 

حرف مى‏زنى؟ خديجه عرض كرد: اين جنينى كه در رحم من هست با من حرف

 

مى‏زند و مرا به صبر توصيه مى‏كند.

 

     توضيح روايت:

 

     بدون ترديد سخن گفتن هنرى است كه انسان به خاطر بيان مَنويّاتش انجام

 

مى‏دهد، معلوماتش را به اين وسيله ظاهر مى‏كند، مقاصدش را به ديگران مى‏رساند

 

و خلاصه آنچه در روح او از معلومات هست، ابراز مى‏دارد و راه ياد گرفتن اين هنر از

 

طريق شنيدن و ديدن است، ولى ممكن است همان گونه كه خداى تعالى به تصريح

 

 قرآن يكباره به حضرت آدم  عليه‏السلام  نام همه‏ى اشياء را تعليم داد و قدرت تكلّم را

 

به او عنايت فرمود و به حضرت عيسى  عليه‏السلام  در اوّلين ساعات پس از تولّد، اين

 

علم و قدرت را تعليم فرمود، همچنين به سائر اوليائش اين قدرت و علم را در شكم

 

 مادر و وقت تولّد عنايت بفرمايد كه قطعا يكى از آن اولياء خدا حضرت فاطمه‏ى زهراء 

 

عليهاالسلام است.

 

     به عبارت واضح‏تر چون خداى تعالى طبق روايات صحيحه، روح حضرت فاطمه‏ى

 

زهراء  عليهاالسلام  را قبل از خلقت بالائيها و پستيها خلق فرموده و او شاهد بر

 

خلقت آسمانها و زمين بوده و علم هر چيزى را دانسته و احاطه‏ى علمى بر

 

ماسوى‏اللّه داشته است، طبعا براى او سهل مى‏باشد كه در رحم مادر و يا در وقت

 

تولّد، زبانش را به كار بيندازد و سخن بگويد.

 

برگرفته شده از کتاب انوار زهرا(س)  آیت الله سید حسن ابطحی


لینک به نوشته  |   
 
  انعقاد نطفه‏ى حضرت فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام     چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387-23:5-راوی زندگی  

 

 

     روزى پيغمبر اكرم  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در ابطح با اميرالمؤمنين  عليه‏السلام  و

 

 جمعى از اصحاب نشسته بودند كه جبرئيل نازل شد و گفت: خداى تعالى سلام

 

مى‏رساند و دستور مى‏دهد كه چهل شبانه روز از حضرت خديجه دورى كنى و به

 

خانه‏ى او نروى.

 

     آن حضرت اين دستور را عملى كرد در حالى كه روزها روزه مى‏گرفت و شبها را به

 

عبادت در خانه‏ى «فاطمه‏ى بنت اسد» مى‏گذراند.

 

     يك روز عمّار ياسر را نزد حضرت خديجه فرستادند و گفتند: به او بگو علّت نيامدن

 

من به خانه‏ى تو براى رنجشى كه از تو داشته باشم نبوده است. بلكه خداى تعالى

 

 امر فرموده كه من اين چنين كنم و در حقّ خود جز نيكى فكر نكن و خداى تعالى در